تبليغاتX
دستنوشته های یک دانشجوی کوخ نشین
سلام

۱.فقط فکر می کنیم که شهدا رفتنو و ما موندیم اما حقیقت اینه که...؟

۲.فعلا همین تا بعد...

 

+ نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 19:13 توسط کوخ نشین |

سلام.

۱.هفته" بسیج مستضعفین" مبارک.

۲.امام کوخ نشینان فرمود: "بسیج مستضعفین" نه بسیج "مرفهین بی درد " و فرمود:"بسیج میقات پابرهنگان است" و البته فرمود: "بسیج مدرسه عشق است".

۳.اماما با تو "پیمان" بسته ایم که تا آخرین قطره ی خونمان از انقلاب اسلامی و میراث جاودانه ات پاسداری کنیم و در اطاعت از خلف صالحت لحظه ای سستی نکنیم و حاشا و کلا که بسیجیانت برای نائب امام زمانشان (عج) کم بگذارند که : سر ماست و آستان حضرت دوست...

۴.تصمیم گرفتم گزیده ای از بیانات رهبری عزیز در مورد مستضعفین رو به مناسبت این هفته اینجا بیارم.

سياست «نه شرقى و نه غربى»، حمايت از مستضعفان و مظلومان است
سياست «نه شرقى و نه غربى»، حمايت از مستضعفان و مظلومان، دفاع از وحدت و حركت امت بزرگ اسلامى و فايق آمدن بر عوامل اختلاف و دوگانگى مسلمين در سطح جهان، و مجاهدت براى ايجاد مدينه‌ى فاضله‌ى اسلامى، و تكيه بر جانبدارى از قشرهاى محروم و كوخ‌نشين، و به كار گرفتن همه‌ى عوامل و امكانات براى بازسازى كشور در سطح داخلى كشور، خطوط اصلى برنامه‌هاى ماست. هدف اصلى از اين همه، زنده كردن دوباره‌ى اسلام و بازگشت به ارزشهاى قرآن است و ما يك سر مو از اين هدف عقب نخواهيم نشست.

 14/04/1368
ادعايى پوچ!
در نظام اسلامى، رفع فقر و محروميت، در شمار هدفهاى طراز اول است و پايبندى به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخنى بى‌معنى و ادعايى پوچ است.
 10/03/1369
معتقد به طرفدارى از مستضعفان و مظلومان!
اين انقلاب، چون با نام خداست، هميشه با شيطانها مواجه است. چون معتقد به طرفدارى از مستضعفان و مظلومان است، هميشه با قلدران و زورگويان و مستكبران، دست‌به‌گريبان است.
 06/04/1369
 مركز اميد همه‌ى مستضعفان عالم
«ولقد كتبنا فى‌الزبور من بعدالذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون». در يك آيه‌ى ديگر: «ان الارض‌لله يورثها من يشاء من عباده». در يك آيه‌ى ديگر: «ليظهره على‌الدين كله ولوكره المشركون». يعنى اين پرچم توحيد و اسلام و ايمان، اين پرچم ايستادگى در مقابل ظلم و جور از هر كس و هر جاى عالم، اين پرچم استقلال ملتها در مقابل قدرتهاى زورگوى عالم، بايد در سرتاسر جهان و به عنوان مركز اميد همه‌ى مستضعفان عالم، به اهتزاز در بياييد.
26/06/136۹
 
امر ِ خداست
مبارزه‌ى با استبداد، با فساد، با وابستگى، با عقب‌افتادگى و فقر و تلاش براى بهسازى زندگى انسانها و رفع فقر از زندگى فقرا و مستضعفان، چيزهايى است كه مورد رضاى الهى است. خداى متعال انسانها را به اين چيزها امر كرده است.
 19 دى ماه 19/10/1375
سربازان و لشكر اين انقلاب، مستضعفان و پابرهنگانند
دو نكته‌ى اساسى در حركت امام بزرگوار بود كه همين دو نكته، سرمايه‌ى ارزشمند اين انقلاب بود و هست: يكى اين است كه هدف اين انقلاب، اسلام است. دوم اين‌كه سربازان اين انقلاب و لشكر اين انقلاب، مستضعفان و پابرهنگان و همچنين قشر جوانند. اين انقلاب را، پابرهنگان به پيروزى رساندند. اين جنگ طولانى تحميلى هشت ساله را جوانان اين مملكت به نتيجه رساندند.
 14/03/1377
امام به طور دائم بر حقوق مستضعفان و محرومان و پابرهنگان تكيه مى‌كرد
آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خود خالى مانده است، بايد بيشتر توجه و همت و تلاش را اختصاص داد. لذا امام به طور دائم بر حقوق مستضعفان و محرومان و پابرهنگان تكيه مى‌كرد. عملا هم در تمام مدت پيروزى انقلاب تا امروز و قبل از آن، كسانى كه بيش از همه سينه سپر كردند، از نظام دفاع كردند، سختيهاى نظام را به جان خريدند و در مقابل دشمنان ايستادند، طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بوده‌اند. اينها بايد بيش از ديگران مورد توجه قرار گيرند.
 14/03/1380
يك قدم بزرگ در راه ايجاد عدالت اجتماعى
...خدمت‌رسانى به مردم كار اصلى ماست و بيشترين كسانى كه خدمت بايد متوجه آنها شود، طبقه‌ى محروم و مظلوم و مستضعف جامعه‌اند كه محتاج خدمتند. ما بايد اين خدمت را به آنها برسانيم و خدمت‌رسانى را تسهيل كنيم. اين، خود يك قدم بزرگ در راه ايجاد عدالت اجتماعى است.
17/06/1384

 ۵.فعلا همین تا بعد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 18:28 توسط کوخ نشین |

سلام؛

1.این روزا دلم هوای این شعر مرحوم گلچین گیلانی  رو کرده. به یاد خاطرات کتابای درسی دوران کودکی.

2.اگه حالی بهتون دست داد, یه صلوات واسه  شادی روح شاعرش بفرستید.

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها، ایستاده در گذرها، رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم می پرند، این سو و آن سو.

می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر نیست نیلی.

یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،
خوب و شیرین توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم، شاد و خرم
نرم و نازک، چست و چابک.

از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من، روز روشن.

بوی جنگل، تازه و تر، همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر، هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی، برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان، آفتابی.

سنگ ها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را،
بس وزغ آنجا نشسته، دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه، با دو صد زیبا ترانه، زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی، نرم و خوش در جوش و لرزه،
توی آنها سنگ ریزه، سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه، می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو، دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین، شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین، از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده، داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده، رازهای زندگانی.

هر چه می دیدم در آنجا، بود دلکش، بود زیبا، شاد بودم، می سرودم
"روز، ای روز دلارا! داده ات خورشید رخشان، این چنین رخسار زیبا، ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان، با همه سبزی و خوبی،
گو چه می بودند جز پاهای چوبی، گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا! گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا! هر چه زیبایی ست از خورشید باشد."

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان، ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان، چرخ ها می زد چو دریا،
دانه ها ی "گرد" باران، پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران، پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران، مشت میزد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی، از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را، شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا، می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان، رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان، جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل، به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه، بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران، به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی، رازهای جاودانی، پند های آسمانی.

"بشنو از من، کودک من، پیش چشم مرد فردا،
زندگانی، خواه تیره، خواه روشن، هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا."

3.فعلا همین تا بعد...
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 20:29 توسط کوخ نشین |

سلام؛

۱.چند وقتي كه  شبكه ي اول داره يه سريال پخش ميكنه به نام "در چشم باد".اين سريال جمعه شبها ساعت ۱۰:۱۵نمايش داده ميشه.

۲.سريال داستان زندگي خانواده اي رو روايت ميكنه كه پدرشون از ياران و همراهان ميرزا كوچك خان جنگلي هست و در دوران نهضت جنگل همراه ميرزا. بعد از گذر از اين مقطع زماني و نشون دادن درد و رنج هاي مربوط به مبارزه با استعمار و استبداد سريال به بهانه ي مهاجرت اين يار ميرزا و خانواده اش به تهران وارد دوران حكومت رضاخان شده و" ماجراي غم انگيز مدرنيزاسيون زوركي رضاخان با همراهي روشنفكران غرب زده"و "تجدد مالي هاي ذلت آفرين" رو روايت ميكنه.

۳.كارگردان اين سريال مسعود جعفري جوزاني نامي آشنا در سينماي مملكت ما به حساب مياد.سالها پيش فيلم "جاده هاي سرد" اين كارگردان با بازي علي نصيريان رو ديدم و بايد بگم اين فيلم تبديل  به يكي از" خاطرات  نوستالژيك "من شده.

۴.جوزاني با اين كه سالها در غرب زندگي كرده (و حتي دخترش سحر كه در اين فيلم هم بازي ميكنه متولد امريكاست)اما به شدت" آدمي پايبند به اصالت هاي بومي و فرهنگي" هست كه اين رو در اين فيلم و ساير آثارش ميشه ديد.

۵.ظاهرا سريال در ادامه وارد دوران جنگ در خرمشهر هم ميشه.چيزي كه ميتونه به جذابيت فيلم اضافه كنه.

۶.جوزاني در گفتگويي از اين سريال به عنوان "وصيت نامه" خودش ياد كرده والحق كه چه" وصيت نامه ي دراماتيكي"!!

۷.به هر حال به نظرم ديدن اين سريال يه جورايي حكم مطالعه ي  بي درد سر تاريخ رو داره. بنابر اين "تاريخ ببينيم"!!jazzaab.com

۸.فعلا همين تا بعد...

+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 20:28 توسط کوخ نشین |

سلامِ

۱.این روزها شاهد سفر احمدی نژاد هستیم به مقر سازمان ملل درنییورک آمریکا.

۲.اگه بخوایم برای سه ضلع فرهنگی و اقتصادی و سیاسی "حاکمیت شیطانی استکبار جهانی" سه "نماد " قائل بشیم این سمبل ها عبارتند از: "لس آنجلس(هالیوود)/نییورک(سازمان تجارت جانی)/ و واشنگتن(کاخ سفید)".حاکمان شیطان صفت آمریکا از این سه ابر شهر مدیریت استعماری و تجاوزطلبانه ی خودشونو علیه ملت ها و فرهنگ های مختلف اعمال میکنن.

۳.مدیریت مبتنی بر پول و در واقع"دیکتاتوری پول" تحت عنوان "لیبرال دمکراسی" با قدمتی تقریبا چهارصد ساله در غرب طی سالهای بعد از جنگ چهانی دوم و به خصوص پس از فروپاشی شوروی و "تک قطبی " شدن دنیا تونسته خودشو در قالب نظام حکومتی آمریکا به عنوان تنها راه نجات بشر به مردمان دنیا تحمیل کنه.

۴."انقلاب اسلامی" اومد تا اساسا این معادله رو بر هم بزنه و با تقویت و گسترش "نهضت بیداری اسلامی" به جهانیان اعلام کنه "بشر" فقط "شکم و زیر شکم" نیست و درمان همه  "دردها" با "معادلات ماتریالیستی" اساسا امکان پذیر نیست.

۵.بنابر این دشمنی "امام خمینی(ره)" با نظام حکومتی آمریکا در درجه اول یک مخالفت سیاسی به خاطر زد و بندهای معمولی عالم سیاست نبود بلکه یک "دشمنی ایدئولژیک ناشی از مبانی متفاوت انسان شناسی و معرفت شناختی "بود.

۶.مساله خیلی روشنه "امریکا" سردمدار "جبهه باطل" محسوب می شه و جمهوری اسلامی رهبر "جبهه حق" و این دو اردوگاه در نبرد دائمی با هم به سر میبرن و به مثابه ی "دو خط موازی" تا وقتی که "تغییر ماهیت اساسی" ندادن نمیتونن همدیگر رو قطع کنن.

۷.اما اتفاقی که در سالهای بعد از درگذشت امام(ره) رخ داد این بود که بعضی افراد و مسئولین سیاسی مملکت عمدتا به سه دلیل "ضعف ایدئولژیک و نظری"/"ضعف ایمان و تقوا" و یا "ترس "از این آرمانهای امام(ره) عقب نشینی کردن و نه تنها به "عرضه مدل زندگی مبتی بر آموزه های اسلامی"در سطح دنیا ادامه ندادن بلکه با "بالا بردن دستها" اساسا "تسلیم نسخه های نظری پردازان و سیاستمداران اردوگاه لیبرال سرمایه داری" شدن."توسعه منهای عدالت" در داخل و "ضعف و زبونی"در برابر گرگ صفتان بشر نما در خارج کشور دستاورد ننگین این آفایون بود.

۸.اما سیر ماجرا از اونجایی تغییر پیدا کرد که احمدی نژاد در سال ۸۴ فرمان اداره مملکت رو از چنگ این ترسوها در آوورد.حالا سرمایه داری و شبکه های مافیایی صهونیستی با مردی  رو برو بودن که "حرفهای خمینی کبیر(ره) رو با صدای بلند"تکرار می کرد و تصمیم گرفته بود از هر فرصتی در عرصه جهانی برای "محاکمه لیبرال سرمایه داری خون آشام" استفاده کنه و داستان سفرهای احمدی نژاد به نییورک ادامه همین قصه محسوب میشه.

۹.احمدی نژاد در سفر اخیر خودش هم این رویکرد انقلابی رو با قوت ادامه میده و لیبرال سرمایه داری  رو در مرکزخودش به چالش اساسی" پیش چشم افکار عمومی دنیا "می کشونه و فی الواقع این آدم به تنهایی کار هزاران رسانه رو میکنه و این یعنی"دیپلماسی عمومی".عصبانیت سرمداران جریان مافیای قدرت جهانی و اذناب منافق داخلی و خارج نشینشونم از همین موضوعه.

۱۰.بنابر این خطاب ما به این جنایتکارها اینه که"از ما عصبانی باشید و از این عصبانیت بمیرید".

۱۱.فعلا همین تا بعد...

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 12:37 توسط کوخ نشین |